از فلک خون می چکد بر فضای بهبهان یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ.
وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَولادِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.
آیم به قتلگاه که پیدا کنم تو را (حسین جان) امشب وداع هجرت فردا کنم تو را
جویم تو را قدم به قدم بین کشتگان با شوق و اضطراب تمنا کنم تو را
در حیرتم که از چه بجویم نشان تو نی سر نی پیرهن ز چه پیدا کنم تو را
(یا اباعبدالله) برگیرمت ز خاک و ببوسم گلوی تو خود نوحه ی مادرانه چو زهرا کنم تو را
دشمن نداد آبت اگر غم مخور حسین صحرا ز آب دیده چو دریا کنم تو را
شاعر: حبیب الله چایچیان (حسان)
مردم شهید داده ی بهبهان مردم غیور و رشید بهبهان ای عزیزان زیر آوار به یاد بیارین آن ساعتی که اباعبدالله سوار بر اسب شد نگاهی به سمت راست خود کرد کسی رو ندید نگاهی به سمت چپ خود کرد کسی رو ندید به یاد یاران خود به یاد یاران باوفای خود نگاهی به بدن پاره پاره ی علی اکبر کرد ولدی اکبر ولدی اکبر به یاد بدن پاره پاره ی ابالفضل دست های جدا شده ی عباس صدا زد اخی عباس کجایی حسین بی یاور شده آرام آرام حرکت کرد به سوی میدان جنگ آمد آن ساعتی که دیگر از فرط تشنگی رمقی در بدن این عزیز زهرا نماند برگشت کناره گرفت لحظه ای از دشمن تا خون از سر و صورت خود را پاک کند ناگهان تیری این قامت رو به زمین انداخت.
از فلک خون می چکد بر فضای بهبهان یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
از فلک خون می چکد بر فضای بهبهان یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
ماه خون شد غرق خون این دیار لاله خیز داده در راه خدا نوجوانانی عزیز
با سپاه کفر بعث دائماً اندر ستیز پر ز بوی عطر خون کوچه های بهبهان
یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
از فلک خون می چکد بر فضای بهبهان یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
شهر خون شهر شرف شهر عز و افتخار رزم جویانش نگر آهنین عزم استوار
قهرمان پرور همه مادران این دیار پیشتاز جبهه اند شیرهای بهبهان
یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
از فلک خون می چکد بر فضای بهبهان یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
درس عشق آموختند از شهید کربلا جان به کف بگرفته در یاری دین خدا
پیرو خط امام جمله با صدق و صفا عالمی حیران شده از ولای بهبهان
یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
از فلک خون می چکد بر فضای بهبهان یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
در تمام حمله ها بهبهان دارد شهید از شهادت مفتخر وز شجاعت رو سفید
عزم پولادین او هر زمان گردد مزید گلشن دین سرخ از لاله های بهبهان
یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
از فلک خون می چکد بر فضای بهبهان یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
نوجوانانش همه دوست دار کربلا رهسپار کوی عشق بی قرار کربلا
می روند با شور و حال تا دیار کربلا خوار شد خصم زبون از ندای بهبهان
یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
از فلک خون می چکد بر فضای بهبهان یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
شهر قرآن را نگر نور ایمان را ببین در جهاد علم دین، نوجوانان را ببین
زیر موشک پیکر نونهالان را ببین گشته تقدیم خدا غنچه های بهبهان
یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
از فلک خون می چکد بر فضای بهبهان یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
دانش آموز عزیز با معلم هم سفر راه جانبازان حق نیست جز این رهگذر
باغ ایمان را کند خون اینان بارور گرچه خون می بارد از دیده های بهبهان
یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
از فلک خون می چکد بر فضای بهبهان یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
شد کلاس مدرسه عطر آگین چون بهشت روی دیوار این چنین خون معصومان نوشت
از ازل عشق حسین بوده ما را در سرشت خود چو قاسم جان دهند بچه های بهبهان
یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
از فلک خون می چکد بر فضای بهبهان یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
از شهادت دین حق جاودان و زنده است مکتب از خون حسین تا ابد پاینده است
بر شهیدان سرور و یار هر رزمنده است یا حسین قربان تو کشته های بهبهان
یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
از فلک خون می چکد بر فضای بهبهان یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
تو صغیری تشنه لب همچو اصغر داده ای نوجوانی بی نظیر همچو اکبر داده ای
جمله ی انصار خویش با برادر داده ای نام تو تسکین دهد دردهای بهبهان
یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان
از فلک خون می چکد بر فضای بهبهان یا حسین لبیک گفت کربلای بهبهان